نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ جامی

جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نابینایی در شب تاریک چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت: ای نادان روز و شب پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟

نابینا بخندید که این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است تا با من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.

حال نادان را ز نادان به نمی داند کسی

گرچه در دانش فزون از بوعلی سینا بود

طعن نابینا زدی ای دم ز بینایی زده

زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داستان درباره‌ی یک نابینا است که در شب تاریک با چراغی در دست و سبویی بر دوش به راه می‌رود. فردی فضول به او نزدیک می‌شود و می‌گوید که وجود چراغ برای نابینا چه فایده‌ای دارد، چون روز و شب برای او یکسان است. نابینا با خنده پاسخ می‌دهد که این چراغ برای او نیست، بلکه برای دیگران است تا به او نزدیک نشوند و سبویش را نشکنند. او به درک خود از وضعیتش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که گرچه نابینا است، اما از بیناها باهوش‌تر و آگاه‌تر است. به‌نوعی، داستان به ارتباط بین بینایی و نادانی پرداخته و به اهمیت درک و خرد اشاره می‌کند.