نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ جامی

جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جولاهی در خانه دانشمندی ودیعتی نهاد، چون یکچند برآمد به آن محتاج شد، پیش وی رفت، دید که بر در سرای خود بر مسند تدریس نشسته و جمعی از شاگردان پیش وی صف بسته.

گفت: ای استاد به آن ودیعت احتیاج دارم گفت: ساعتی بنشین تا از درس فارغ شوم چون جولاه بنشست، مدت درس او دیر کشید و وی مستعجل بود و عادت آن دانشمند آن بود که در وقت درس گفتن سر خود می جنبانید جولاه را تصور آن شد که درس گفتن همان سر جنبانیدن است.

گفت: ای استاد برخیز و مرا تا آمدن نایب خود گردان، تا من به جای تو سر می جنبانم و ودیعت مرا بیرون آور که من تعجیل دارم. دانشمند چون آن شنید بخندید و گفت:

فقیه شهر زند لاف آن به مجلس عام

که آشکار و نهان علوم می داند

جواب هرچه از او پرسی آن بود که به دست

اشارتی بکند یا سری بجنباند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

جولاهی به خانه یک دانشمند رفت و از او خواست ودیعه‌اش را برگرداند. دانشمند در حال تدریس بود و به جولاه گفت که منتظر بماند. جولاه که impatient بود، تصور کرد درس گفتن فقط به معنای جنباندن سر است و به دانشمند گفت که باید او را به جای خود بنشاند تا خودش سر بجنبد و ودیعه‌اش را بگیرد. دانشمند با شنیدن این حرف خندید و به او اشاره کرد که دانش واقعی فراتر از فقط جنباندن سر است.