نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲ جامی

جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

علویی در بغداد زنی را به خود خواند آن زن از وی دینار و درهم خواست. علوی گفت: تو به آن راضی نیستی که جزوی از اهل خاندان نبوت و خانواده ولایت در تو فرود آید؟

زن گفت: این فسانه را به قحبگان قم و کاشان گوی، از قحبگان بغداد این آرزو را جز به دینار و درهم مجوی.

به سفله تا ندهی ضعف آن کزو خواهی

طمع مدار کزو کام دل به دست آید

گره گشای ز کیسه که قحبه بند ازار

به دوستی خدا و رسول نگشاید

گفت مملوکه ای به مالک خویش

کز قفایش گرفت راه فساد

ترک این فعل کن که جایز نیست

پیش دین پیشگان شرع نهاد

گفت خامش که شیخ دین مالک

به چنین عیش رخصت ما داد

گفت مسکین ز زیر او که خدات

در زد و گیر مالک اندازاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، علویی در بغداد زنی را به ملاقات دعوت می‌کند و از او درباره خواسته‌هایش می‌پرسد. زن درخواستی از او می‌کند که نشان‌دهنده نارضایتی او از شرایط فعلی‌اش است و به او می‌گوید که این خواسته‌ها به پول و ثروت مرتبط است. او به علوی می‌گوید که باید از آرزوهای نمایشی و فسانه‌ای پرهیز کند و به حقیقت و اخلاق پایبند باشد. همچنین او به علوی هشدار می‌دهد که دین و مذهب را نباید به خاطر ثروت و لذت‌های دنیوی زیر پا بگذارد و بهتر است از کارهای ناپسند دوری کند. زن بر این باور است که رفتارهای زشت و ریاکارانه در نهایت به فساد می‌انجامد.