بخش ۱۴ جامی
جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جاحظ گوید: هرگز خود را چنان خجل ندیدم که روزی مرا زنی بگرفت و به در دکان استاد ریخته گر برد که همچنین من متحیر شدم که آن چه بود؟ از آن استاد پرسیدم گفت: مرا فرموده بود که تمثالی بر صورت شیطان برای من بساز گفتم: نمی دانم که بر چه شکل می باید ساخت تو را آورد که بدین شکل!
بوالعجب روی و گونه ای داری
کس بدین روی و گونه نتوان کرد
بهر تصویر صورت شیطان
جز رخت را نمونه نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
جاحظ در این روایت به تجربهای خندهآور و خجلتآور اشاره میکند که روزی زنی او را به در دکان یک استاد ریختهگر میبرد. استاد به او میگوید که باید تمثالی از شیطان بسازد، اما جاحظ از این که شکل شیطان را نمیداند، متحیر میشود. او تصویر شیطان را با توصیف زن به زبان میآورد که نمیتوان صورت دیگری به جز خود او را به عنوان نمونهای از شیطان تصور کرد. این روایت به نوعی به زیبایی و ویژگیهای ظاهری زن اشاره دارد و نشاندهنده عدم توانایی جاحظ در تصور شکل شیطان است.