بخش ۴۱ جامی
جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران به هوای گشت و تماشای صحرا و دشت بیرون رفتیم چون در موضع خرم منزل ساختیم و سفره انداختیم سگی از دور آن را دید، خود را به آنجا رسانید.
یکی از حاضران پاره سنگ برداشت و چنانکه نان پیش سگ اندازند پیش وی انداخت آن را بوی کرد و بی توقف بازگشت، هرچند آواز دادند التفات نکرد اصحاب از آن متعجب شدند.
یکی از آن میان گفت: می دانید که این سگ چه گفت؟ گفت: این بدبختان از بخیلی و گرسنگی سنگ می خورند، از خوان ایشان چه توقع توان داشت و از سفره ایشان چه تمتع توان گرفت؟
خواجه چون افکنده خوان نزدیک و دور
حظ و بهره برده زانجا بیدرنگ
حظ مسکین گر به از نزدیک چوب
بهره بیچاره سگ از دور سنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در روزی بهاری، گروهی از دوستان برای گشت و گذار به دشت رفتند و سفرهای پهن کردند. سگی از دور مشاهده کرد و به سمت آنها آمد. یکی از حاضران سنگی برداشت و آن را مانند نان برای سگ انداخت، اما سگ بوی سنگ را که بویی از غذا نداشت حس کرده و بدون توجه به آنها بر گشت. شرکتکنندگان از این رفتار تعجب کردند و یکی از آنها گفت که سگ فکر میکند این انسانها از بیغذایی سنگ میخورند و امیدی به غذایی از آنها ندارد. این داستان به نوعی به تمسخر بخیلی و بیرحمی انسانها نسبت به یکدیگر میپردازد.