بخش ۸ جامی
جامی / روضهٔ ششم (در مطایبه) / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قاضی بغداد به عزیمت مسجد آدینه پیاده بیرون آمد مستی پیش وی رسید، وی را بشناخت گفت: اعزک الله ایها القاضی، روا باشد که تو پیاده روی؟ آنگه به طلاق سوگند خورد که قاضی را برگردن خود سوار کند.
قاضی گفت: پیش آی ای ملعون چون برگردن او سوار شد. روی باز پس کرد که به تک تیز روم یا آهسته؟ گفت: میان این و آن اما باید که رم نکنی و نلغزی و به پای دیوارها نزدیک روی تا از مزاحمت روندگان مأمون باشم.
گفت: بارک الله ایها القاضی تو خود قاعده سواری را نیکو می دانسته ای. چون قاضی را به مسجد رسانید فرمود تا وی را در زندان محبوس کنند. گفت: اصلحک الله ایها القاضی این سزای کسی است که تو را از مذلت پیادگی برهاند و به مرکوبی تو تن دردهد و به عزت سواری به مسجد رساند؟ قاضی بخندید و وی را بگذاشت.
مستی به قصد عربده چون راه گیردت
با او به رفق کار کن ای کاردان حکیم
موییست عرض مرد خردمند خرده دان
مپسندش از کشاکش نابخردان دو نیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
قاضی بغداد در حال رفتن به مسجد آدینه بود که مردی مست به او نزدیک شد و او را شناخت. مرد مست به قاضی گفت که آیا درست است که تو پیاده بروی و به طلاق سوگند خورد که قاضی را بر دوش خود سوار کند. قاضی با آرامی به او گفت که باید با احتیاط حرکت کند و از راههای مشخصی برود تا مزاحم دیگران نشود. وقتی که مرد مست قاضی را به مسجد رساند، قاضی دستور داد که او را در زندان محبوس کنند و به او یادآوری کرد که این جزای کسی است که او را از ذلت پیادهروی نجات داده است. قاضی در پایان بر این مسأله خندید و مرد مست را رها کرد. در نهایت، این داستان به ما میآموزد که باید با افراد نادان و نابخرد با حوصله و مدارا رفتار کرد.