شمارهٔ ۱۲۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بگذر از توبه و تقوی که همه پندار است
در پی مطرب و می باش که کار این کار است
صف زده دردکشان پیش در میکده اند
زاهد صومعه را وقت پس دیوار است
رشته سبحه که از گوهر اخلاص تهی ست
مهرهاش گرچه هزار است کم از زنار است
محتسب را که نهد پا ز حد شرع برون
مردم آزار چه گویی که خدا آزار است
جز به تجرید منه پا که درین راه دراز
سوزنی در قدم همت عیسی خار است
هر چه بر فرق تو بار است اگر مرد رهی
بنه از سر که نه مردی به سر و دستار است
دلق و سجاده جامی نه پی زرق و ریاست
هر چه دارد همه بهر گرو خمار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد مذهب ظاهری و رفتارهای زاهدانه میپردازد و بر اهمیت حقیقت و باطن انسان تأکید دارد. شاعر میگوید که توبه و تقوی تنها در ذهن وجود دارند و بهتر است به دنبال لذتها و شادیها (نماد مطرب و می) بود. او به صف افرادی اشاره میکند که با دردهای خود به میکده میروند و زهدی که فقط در ظواهر است، بیمعنا میداند. همچنین، اشاره میکند که اعتقاد به خداباوری واقعی باید به دور از آزار دیگران باشد و در این راه، فرد باید از زرق و برق و ظاهرپرستی فاصله بگیرد و به خلوص قلبی اهمیت بدهد. در نهایت، همه چیزهایی که به ظاهر زینتبخش است، در واقع برای دلبستگی به دنیا و خوشیهای زودگذر است.