نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به خوبی خم ابروی تو مه نو نیست

چو شمع روی تو ماه آفتاب پرتو نیست

هزار زخم کهن بر دلم ز تیغ تو هست

بیا که مرهم آن جز جراحت نو نیست

قلم به نسخ خط مهوشان بکش کامروز

به حسن خط تو ماهی درین قلمرو نیست

دوم به راه غمت کز غبار غیر تهی ست

به جست و جوی تو چون من کسی تهیدو نیست

چه شد که مه زده خرمن تو روی گندمگون

نما که خرمن او در حساب یک جو نیست

چو روی او نتوان با حجاب هستی دید

دلا ببین دهنش وز وجود خود شو نیست

به نکته های حسن جامی این کمالت بس

که ساز نظم تو را جز نوای خسرو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او ابراز می‌کند. شاعر با اشاره به خم ابرو و زیبایی چهره معشوق، آن را با مه و نور ماه مقایسه می‌کند و اعتراف می‌کند که زخم‌های قلبش از عشق به اوست. او از معشوق می‌خواهد که بیاید تا دردهایش درمان شود، زیرا هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین او باشد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که در جستجوی معشوق کسی به اندازه خودش خالی و تهی نیست و بر ناپیدایی زیبایی او تأکید می‌کند. در نهایت، اهل هنر و نظم را به زیبایی‌های معشوق و کمال او ارجاع می‌دهد و می‌گوید هیچ صدایی جز صدای او نمی‌تواند او را توصیف کند.