شمارهٔ ۲۳۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
به زیر پای خود کردی سرم پست
رساندی پایه بر گردونم ای دوست
میان رهروان بودم فسانه
ز ره بردی به یک افسونم ای دوست
چنان از لعل میگون تو مستم
که فارغ از می گلگونم ای دوست
ز نقد عشق اگر خالی بود جیب
چه سود از گنج افریدونم ای دوست
کمم در حشمت و جاه از سگانت
ولیکن در وفا افزونم ای دوست
مگو جامی سگ این آستان نیست
مکن زین دایره بیرونم ای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی از دوستش اشاره میکند. او احساس میکند که در زیر پای دوستش، سرش پایین آمده و از ایشان دور افتاده است. شاعر خود را در میان جمعیت تنها میبیند و چون افسون شده، بهسوی دوستش کشیده میشود. او به خاطر زیبایی و تاثیر عمیق دوستش تمام دنیا را فراموش کرده و فقط در حال لذت بردن از عشق اوست. شاعر در حالی که در مقام و شهرت از دیگران کمتر است، اما در وفاداری و محبت خود از همه پیشی میگیرد. در نهایت، او از دوستش میخواهد که او را از این دایره محبت بیرون نکند، زیرا دوستش برای او بسیار ارزشمند است.