شمارهٔ ۲۶۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
بنده نفس خودی دعوی آزادی چند
پیش دانا چه بود ملک همه دنیا هیچ
لاف دانش چه زنی ای که به هیچی خرسند
رشته سعی قوی کن که رسیدن نتوان
به سر کنگر مقصود چو بگسست کمند
عالمی را ز تو پند است که در بند خودی
تا به کی بهر خلاص دگران گویی پند
لب به هر طعمه میالای که دندان شکند
بر سر خوان فرومایه ز پالوده قند
سنگ آزار مزن بر دل ارباب صفا
کامد آسان شکن این شیشه و مشکل پیوند
تا پسندیده فتد طور تو جامی همه را
هر چه خود را نپسندی دگری را مپسند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفاهیمی درباره خودآگاهی، آزادی و توجه به دیگران میپردازد. شاعر ابتدا از زندگی در کاخ امانی و تناقضهای آن سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که انسان باید به خود و نفس خود توجه کند و از ادعای آزادی بیاساس پرهیز کند. در ادامه، او میگوید که دنیا و دانش در برابر دانایان هیچ ارزشی ندارند و به ما نصیحت میکند که در بند خودی نمانیم و از انتقاد به دیگران خودداری کنیم. همچنین، شاعر به اهمیت رفتار درست با دیگران اشاره میکند و یادآور میشود که هر چیزی که خوشایند ما نیست، نباید برای دیگران هم مطلوب باشد. کل شعر تذکری است به خودشناسی و روابط انسانی.