شمارهٔ ۳۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق باید کز دو عالم فرد سازد مرد را
درد این معنی نباشد مردم بی درد را
وعده غم می دهد یار و نداند این قدر
کین نوید عشق باشد جان غم پرورد را
هر کجا گردد ز رویش حسن را هنگامه گرم
گرد گشتن کی رسد خورشید عالم گرد را
بی خود افتادم چو خوردم شربت هجران بلی
جز چنان خوابی کجا لایق بود این خورد را
گرچه گشتم خاک راه او بحمدالله که باد
از سر راهش سوی دیگر نبرد این گرد را
لاله نیمی سرخ و نیمی زرد روید از گلم
چون برم در خاک اشک سرخ و رنگ زرد را
برد جامی را به کویش سیل اشک اما چه قدر
در چنان بستانی این خاشاک آب آورد را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عشق باید انسان را از همهٔ دنیای مادیاش جدا کند و او را به حالت ویژهای برساند. همچنین، عشق وعدهٔ اندوه میدهد، اما این درد مخصوص کسانی است که واقعاً عاشق هستند. شاعر از حالتی بیخود و غمگین در اثر جدایی صحبت میکند و به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند. او به یادآوری میکند که هرچند به عشقش نزدیک شده، اما همیشه از راه او دور نمیشود. در نهایت، او به یاد عشقش از رنگ لالهها و اشکها روایت میکند که نشاندهندهٔ شادی و غم عشق است.