شمارهٔ ۳۷۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
عجب گر هیچ کس را در جهان دل بلکه دین ماند
نخستین تیر کاندازی فکن بر سینه ریشم
که ذوق آن مرا در سینه تا روز پسین ماند
خط مشکین تو بر لب صف موری ست پنداری
که ناگه وقت رفتن پای شان در انگبین ماند
مکن دور از رخم ای پاکدامن اشک خونین را
که ترسم داغهای خون تو را بر آستین ماند
بر این در گر چو باد صبح زاهد را گذار افتد
کجا در خاطرش اندیشه خلد برین ماند
گهی کآیی سواره روی خود مالم به ره شاید
که از خاک سم اسپ تو گردی بر جبین ماند
اگر جامی برد جز قبله روی تو را سجده
ازان شرمندگی تا حشر رویش بر زمین ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیبایی و فریبایی محبوب سخن میگوید و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر به زیبایی چشمان محبوب اشاره میکند که دل و دین را در جهان تحتتأثیر قرار داده است. او از تیر محبت که بر دلش مینشیند سخن میگوید و از حسرتی که به خاطر دوری محبوب به او دست میدهد. شاعر در مصراعهای بعدی تمثیلهایی از زیبایی و تأثیر آن بر خود و دیگران میآورد و از احساسات عمیق و درد ناشی از جدایی صحبت میکند. او همچنین به عواقب شرمندگی ناشی از عشق و وفاداری به محبوب اشاره میکند که این عشق تا روز قیامت با او خواهد ماند.