شمارهٔ ۳۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماند
روی من جز پی اقبال تو هر سوی نماند
خانه ای بود به کوی طرب از وصل توام
شد خراب از غمت آن خانه و آن کوی نماند
بس که از موی میان تو جدا موییدم
تنم از مویه چو مویی شد و آن موی نماند
جوی چشمم ز خیال رخت آبادان بود
تا تو رفتی ز نظر آب درین جوی نماند
بنما زودتر ای کعبه مقصود جمال
که درین ره دگرم تاب تک و پوی نماند
پیر گشتم من بدروز ولی در دل من
جز تمنای جوانان نکوروی نماند
لب گشا ای گل رعنا به سخن جامی را
که درین باغ جز او بلبل خوشگوی نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اندوه و فقدان شاعر در غیاب معشوقش اشاره دارد. او در ابیاتی یادآور میشود که هر چیزی که او را خوشحال میکرده، اکنون از دست رفته و احساس تنهایی و غربت میکند. شاعر به تصاویر زیبایی از عشق و زیباییهای معشوقش اشاره میکند و حسرت و اشتیاقش را برای بازگشت او بیان میدارد. در نهایت، به پیری و گذر زمان هم اشاره میکند که با وجود این، هنوز دلش آرزوی جوانی و زیبایی را میکند.