شمارهٔ ۴۶۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا ز قید حریفان بیخرد بگریز
تو مرغ زیرکی از دام دیو و دد بگریز
قبول صحبت نیکان اگر نیی باری
یکی بکوش و ز همصحبتان بد بگریز
بس است ز ابجد عشق ای پسر تو را این حرف
که ذکر اب مکن از گفت و گوی جد بگریز
گریختن ز حسد تا به کی ز اهل صفا
اگر صفای دلی داری از حسد بگریز
مده به راحت فانی حیات باقی را
به محنت دو سه روز از غم ابد بگریز
چو نیست خاصیتی در قبول و رد کسان
نه بر قبول کن اقبال و نی ز رد بگریز
خمیر مایه هر نیک و بد تویی جامی
خلاصی از همه می بایدت ز خود بگریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فرد توصیه میکند که از جمع انسانهای نادان و حسود دوری کند و به سمت نیکان برود. او تأکید میکند که از حسد و گفتگوهای بیفایده بگریزد و به جای غصه خوردن برای زندگی کوتاه، به زندگی باقی فکر کند. همچنین اشاره میکند که خود انسان، عامل نیکی و بدی است و برای دستیابی به رهایی و کمال، باید از خود و خواستههای زودگذرش فرار کند.