شمارهٔ ۶۵۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
ولی تاثر دیگر دارد این سوزی که من دارم
مگر روز تو را شب سازم از بی مهری ای گردون
که بی آن مه ز شب کم نیست این روزی که من دارم
چه رنجاند طبیبم چون بود صد درد را مرهم
ز تو در سینه هر پیکان دلدوزی که من دارم
چه غم دارم ز تاریکی شبها در درون جان
بدینسان آفتاب عالم افروزی که من دارم
شدم فیروز بر وصلت به رغم چرخ فیروزه
که دارد در جهان این بخت فیروزی که من دارم
من و غم های روزافزون تو کز شادی و عشرت
نمی آساید این جان غم اندوزی که من دارم
شد امشب خواب وحشی رام من افغان مکن جامی
مبادا رم کند مرغ نو آموزی که من دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از سوز و گداز قلبی خود میگوید که با سوزاندن شمعی به دل افروزی خود، احساس میشود. او به عدم مهربانی دنیا و غمهای ناشی از آن اشاره میکند و بهویژه از رنج و دردهایی که عشق و جدایی برای او به ارمغان آورده سخن میگوید. شاعر احساس میکند که با وجود مشکلات و مصائب، هنوز فرصتی برای شادی و عشق در زندگیاش وجود دارد. او با وجود غم و اندوه، خود را پیروز بر مشکلات میداند و از خوابهای زیبا و امید به آینده سخن میگوید، در حالی که نگران از دست رفتن آن امید و آرامش نیز هست. به طور کلی، این اشعار نمایانگر تنشهای عاطفی، عشق، غم و امید شاعر است.