شمارهٔ ۷۷۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من و فکر تو چه بینم به جمال دگران
هم خیال تو مرا به که وصال دگران
غیرتم بر تو چنان است که گر دست دهد
نگذارم که درآیی به خیال دگران
به محالات رقیبان چه نهی سمع قبول
حال ما گوش کنی به که محال دگران
روز و شب تشنه جگر خاک درت بوسه زنم
من که لب تر نکنم ز آب زلال دگران
هر چه جز دوست برون میکنم از خلوت دل
کی بود در حرم شاه مجال دگران
میبرد نامه او هدهد و ما دور دریغ
که پریدن نتوانیم به بال دگران
حال جامی ز غمت زار و تو از سنگدلی
میگشایی نظر لطف به حال دگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که محبت و عشق عمیق فردی به معشوق را بیان میکند. شاعر به زیباییهای دیگران توجهی ندارد و تنها به خیال محبوب خود دل بسته است. او با غیرت میگوید که اجازه نمیدهد دیگران به خاطرات و خیال معشوق او وارد شوند. همچنین، شاعر از تشنگی و longing خود برای معشوق سخن میگوید، بهگونهای که حتی به آب دیگران هم توجهی ندارد. او همه چیز جز عشق به معشوق را از دل خود بیرون میکند و تنها میخواهد در کنار او باشد. در نهایت، شاعر احساس میکند که عشق و غم او مورد بیتوجهی قرار گرفته است، اما امیدوار است که معشوق به حال او نگاهی لطیف بیندازد.