شمارهٔ ۹۱۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی
ازان ندی ست که جانم فدی ست در ره عشق
هزار جان گرامی فدیش باد فدی
ازان ندی ست که یک نغمه چون برون افتاد
صدای آن ز ثریا گرفت تا به ثری
از آن ندی ست که از شاخ سرو مرغ چمن
بر اهل ذوق کند داستان عشق املی
صفای دردکشان تافت بر دل صوفی
پلاس میکده را ساخت طیلسان و ردی
ز عکس جلوه معشوق بهره مند نشد
کسی که آینه خویش را نداد جلی
رموز عشق توان گفت لیک با محرم
پر است خاطر جامی ازان رموز ولی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و تاثیرات عمیق آن بر روح و جان انسانهاست. شاعر به یاد عهدی ازلی و قولی که در عالم روحانی داده شده، میگوید و از عشق مینالد. او عشق را به عنوان نغمهای وصف میکند که صدایش به دورترین مکانها میرسد. همچنین به زیبایی و درد عشق اشاره دارد و میگوید که تنها کسانی که اجازه میدهند به عمق عشق دست یابند، میتوانند از زیباییهای آن بهرهمند شوند. در نهایت، اشاره میکند که رموز عشق قابل بیان هستند اما تنها نزد کسانی که در این مسیر هستند، درک میشوند.