نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی

با گدایان تو شاهان در مقام بندگی

پرده از عارض برافکندی که من ماه توام

وه که دارد کوکب طالع بدین فرخندگی

شوکت شاهی متاعی نیست در بازار عشق

نیستی می باید و مسکینی و افکندگی

شد خراب از گریه بسیار چشم من بلی

خانه را آفت رسد چون پر شود بارندگی

جامی از درد فراق و داغ هجران مرده بود

بار دیگر نکهت وصل تو دادش زندگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جمال محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که ماه در برابر او شرمیده است. او از حالتی که در آن با گدایان به بندگی شاهان می‌پردازد، سخن می‌گوید و پرده از چهره خود برمی‌دارد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که مقام و شوکت شاهی در عشق ارزشی ندارد و انسان باید در این مسیر، خود را در مقام مسکینی قرار دهد. او به تأثیر اشک‌هایش بر خانه و دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که دیدن محبوبش موجب از سرگیری زندگی و شادابی‌اش شده است.