شمارهٔ ۳۶ جامی
جامی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به جنگجو صنم خویش گفتم ای صد بار
رسیده سنگ جفایت بر آبگینه من
رسان به سینه من سینه را به رسم صفا
که پاک به دل همچون تویی ز کینه من
به عشوه گفت تو را سینه گرچه صاف آمد
گمان مبر که رسد در صفا به سینه من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جنگجویی به نام صنم خطاب میکند و از او میخواهد که احساسات خوب و پاکش را به سینهاش برساند. او اشاره میکند که سنگی از جفا را بر دلش احساس کرده و سینهاش هرچند که ظاهراً صاف و پاک است، اما همچنان در آن نشانههای کینه وجود دارد. شاعر به عشق و خلوص دل اشاره میکند و توضیح میدهد که سادگی ظاهری او نمیتواند به معنای صفای درونیاش باشد.