نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ - یک قصیده جامی

جامی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کو در ادراک حقایق نکته دانیهای او

در بیان نکته ها شیرین زبانیهای او

همت او گنج کنت کنز را مفتاح بود

بود ازان گنج این همه گوهر فشانیهای او

بود شاه فقر لیک اصحاب را می داشت پاس

از خطور غیر بر دل پاسبانیهای او

در طریقت بود سلطان وز دل ارباب فقر

گامهای نفس راندن کامرانیهای او

ای که می گویی بگوی از وی نشان روشنم

هست روشنتر نشان بی نشانیهای او

زندگانی چون مسیحا کرد با هر مرده دل

ساخت زنده عالمی را زندگانیهای او

بود شمع جمع پیران جهان ناتافته

پرتو الشیب نوری بر جوانیهای او

در جوانی بود و پیری هم ممد رهروان

کو چو اویی در جوانی پیر و در پیری جوان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف شخصیتی بزرگ و شگفت‌انگیز است که در درک حقایق و بیان نکات عمیق و شیرین زبان است. همت او به مثابه‌ی کلیدی برای گنجی با ارزش است که در آن دُر و گوهرهای فراوانی نهفته است. او با وجود فقر ظاهری، حامی و پاسدار دوستانش است و به خوبی توانسته دل‌های دیگران را از نگرانی‌ها و افکار ناخواسته پاک کند. او در طریقت، سلطان و راهنمایی است که با نفس خود، کامرانی‌ها را به دست می‌آورد. زندگانی او زنده‌کننده‌ی دل‌های مرده است و دنیایی تازه می‌سازد. او چون شمعی برای پیران است و نوری برای جوانی‌ها، و در عین حال در جوانی و پیری به نوعی همیشه جوان است. این شخصیت، نمونه‌ای از کمال و الهام‌بخشی است.