نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - یک قصیده جامی

جامی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار

گوییا افلاکیان بر خاکیانند اشکبار

زین مصیبت کاوفتاد اهل زمین را می سزد

گر بگرید آسمان بر حال ایشان زار زار

این همه خون کز دل پر داغ ما بر خاک ریخت

جای آن دارد که گل چون لاله روید داغدار

کرده است این غم سرایت در همه مرغان باغ

بر چمن بگذر که تا در نوحه بینی صد هزار

بادگویی داد بستان را خبر زین حادثه

کز درختان از دم او رفت آرام و قرار

از خروش بلبلان بین غنچه را صد چاک جیب

وز سرشک ارغوان بین جوی را پر خون کنار

پاره پاره چیست گل را سینه غرقه به خون

گرنه زین ماتم خراشیده به ناخنهای خار

سربه زانو حلقه حلقه پشت درویشان دوتاست

مانده در فکرند تا سرحلقه ایشان کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف غم و اندوهی می‌پردازد که به خاطر مصیبت‌ها و دردهای انسانی به وجود آمده است. باران در واقع نمایانگر اشک‌های آسمان است که بر حال مردم زمین می‌بارد. شعری از غم و اندوهی که بر دل‌ها حاکم است، و اینکه این غم نه تنها انسان‌ها، بلکه مرغان و طبیعت را también متاثر کرده است. بلبلان به خاطر درد خود نوحه‌سرایی می‌کنند و گل‌ها و چمن‌ها در اثر این مصیبت به حالت زاری درآمده‌اند. در نهایت، دورو‌ی‌شان به فکر و contemplation مشغول‌اند تا ببینند که چگونه می‌توانند از این درد رهایی یابند.