شمارهٔ ۹ - وایضا له جامی
جامی / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای ماه نوت تراشه سم
بر سنبله داسه بسته از دم
بر سم تو آن نه نعل و میخ است
شد پی سپرت هلال وانجم
با پویه تو چو گوی کرده
چوگانی چرخ دست و پاگم
در پیکر تو ز بس فراست
شکل فرسی لباس مردم
تا ساخت قضا قضیم توجو
سینه ز حسد شکافت گندم
هرجا گه تک فتد نگاهت
گام تو کند برآن تقدم
پیچیده سهیل تو در افلاک
چون صوت ترانه گوی درخم
گر واهمه ضرب تازیانه
برتو کند از قفا توهم
سم ناشده تر جهی ز هر جوی
ور خود باشد به عرض قلزم
تو گام زنان به راه و دایم
می آید ازین بلند طارم
مشتق ز دوام راکبت را
چون کوس سحر دعای دم دم
یعنی شه غازی آن که دارد
بر ملک و ملک ره تحکم
هر صبح ز کوس شاه جامی
قانون دعا کند تعلم
مقبول طبیعتش نیفتد
الابه همین دعا ترنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای یک ماه و تاثیر آن بر طبیعت و زندگی انسانها میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصویرهای زیبا، روشنایی و آرامش ماه را به عنوان نماد عشق و دوستی معرفی میکند. همچنین به تأثیرات مثبت روی زمین و زندگی روزانه اشاره میکند و از حسادتهایی که وجود دارد و چگونگی تبدیل آن به عشق و صفا سخن میگوید. در کل، شعر با زبانی شاعرانه و دلنشین به ارتباط انسان با ماه و طبیعت تاکیدی میکند.