شمارهٔ ۱۶۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند
دارم همین مراد کزان خاک در نهند
پیکان تو چو سرخ شود ز آتشین دلم
خوش آنکه بهر داغ مرا بر جگر نهند
صد عقدگوهر از مژه ریزم چو آن دولب
قفل عقیق بر در درج گهر نهند
ناید یکی چو دور خطت گر مهندسان
بر گل هزار دایره از مشک تر نهند
دل شد خراب عشق همان به که عقل و دین
زین پس متاع خویش به جای دگر نهند
بگشا کمر در انجمن سیم ساعدان
تا دستها به خدمت تو بر کمر نهند
شیرین لبت مدزد ز جامی که نیست عیب
گر پیش طوطیان سخنگو شکر نهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات شاعر درباره عشق و مرگ پرداخته است. شاعر از مرگ و قراردادن خاک زیر سرش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق و داغی که در دل دارد، برایش ارزشمندتر از عقل و دین است. همچنین به زیبایی و قدرت خط معشوقش اشاره میکند و به عشق اشاره میکند که چه اثری بر دل او دارد. در نهایت، شاعر از زیبایی لب معشوق و دلربایی آن یاد میکند و میخواهد که این زیبایی را از او دریغ نکنند.