شمارهٔ ۱۷۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روز
رشته گیر از شمع و از شب وصله ای بر روز دوز
از فروغ فضله شهدم چه حاصل فضل کن
وز رخ شاهد حریم مجلسم را برفروز
در جوانی بود سجده پیش شاهد عادتم
یادگاری مانده زان در پیریم این پشت کوز
نیست بر من داغی از محرومی از داغت بتر
جز بدین داغم به هر داغی که می خواهی بسوز
می دهد یادم زوال عمر و حرمان از مراد
از کساد یخ فروش شهر و گرمای تموز
بر بساط قرب کی دانم نهادن پای راست
من که پای راست را از چپ نمی دانم هنوز
کم شود ای مفتی به فتوی مانع جامی ز عشق
نیست بر دیوانگان حکم یجوز و لایجوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به توصیف حال و روز شاعر در پیری و عشق میپردازد. شاعر در فصل زمستان به عیش و شادی میاندیشد، در حالی که اشاره به ناکامی و زوال عمر نیز دارد. او به خاطرات جوانی و سجده پیش معشوق اشاره میکند و در عین حال از داغ عشق و حرمان مینالد. شاعر با حسرت به تجارب گذشتهاش مینگرد و بر contradictions بین پای راست و چپش تأکید میکند. در نهایت، او به مقام عشق و آزادی از قید و بندهای دینی میپردازد و میگوید که عشق نمیتواند با فتواهای دیگران محدود شود.