شمارهٔ ۱۷۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یا به شمشیر جفا در جگرم چاک انداز
یا به رحمت نظری بر من غمناک انداز
تشنه لب خاک شدم در هوس لعل لبت
ساغر می بکش و جرعه بر این خاک انداز
سگ طوق توام آن دم که کنی عزم شکار
طوق در گردنم از حلقه فتراک انداز
رخ فروزان به تماشای گل و لاله خرام
آتش از رشک به مشتی خس و خاشاک انداز
بگشا لب به حدیثی و خردمندان را
سری از غیب در آیینه ادراک انداز
چند صاحبنظران درد غم و درد کشند
ای قضا سنگ به خمخانه افلاک انداز
جامی از عشق چه نالی که تو را گفت که دل
در کف سنگدلی سرکش و بی باک انداز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دو عمل متضاد اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که اگر میخواهد به او آسیب بزند، با شمشیر محبت او را بزند یا اگر رحمت دارد، نگاهی مهربان به او بیندازد. او در حسرت لبان معشوق، تشنه و خاکستری شده و خواهان نوشیدن عشق اوست. شاعر همچنین خود را مانند سگی در کنار معشوق میبیند که در انتظار شانس شکار است. در ادامه، او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که زیبایی او باعث حسرتش شده است. شاعر از معشوق میخواهد که درباره عشق حرف بزند و به خردمندان آگاه کند. در نهایت، او از مشقت افراد فرهیخته در تحمل درد و رنج سخن میگوید و به سرنوشتی که قضا و قدر برای او رقم زده، اشاره میکند.