شمارهٔ ۲۱۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای پای دل ز زلفت در عنبرین سلاسل
زین عنبرین سلاسل مشکل خلاصی دل
آرد به هوش زنجیر آن را که گشت مجنون
زنجیر تو ربوده هوش هزار عاقل
هرگز نشد خیالت دور از مقابل جان
ما را خیالت آری با جان بود مقابل
گلها به وصف رویت رنگین رسایل آمد
کرده صبا تک و پو در نشر آن رسایل
دل ماند و آن زنخدان گرچه برآمدش جان
هاروت را چه امکان رستن از چاه بابل
حادی ز آب چشمم گل شد همه بیابان
بهر خدا که طی کن ذکر حبیب و منزل
در نظم و نثر جامی وصف تو گوید و بس
لله خیر ناظم لله در قائل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به زنجیرهایی که از زیبایی محبوب بر دل او افتاده اشاره میکند و میگوید که حتی عاقلترین افراد نیز تحت تأثیر جذابیت او قرار میگیرند. خیال محبوب هرگز از دل او دور نمیشود و حضورش او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. با توصیف زیبایی چهره محبوب و گلها، شاعر عشق خود را بیان میکند و از دیگران میخواهد که در ذکر عشق و محبوب خود کوشا باشند. در نهایت، شاعر از جمال محبوب به عنوان الهامبخش آثار ادبی خود یاد میکند.