شمارهٔ ۲۲۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
وز لب لعل تو دندان طمع برکندیم
دور پرگار فلک رسم جدایی انگیخت
تا درین دایره کی باز به هم پیوندیم
کس گرفتار مبادا به ملاقات رقیب
نپسندیم به کس آنچه به خود نپسندیم
با تو بودیم چو تن همنفس جان یکچند
زنده اکنون به مددگاری آن یکچندیم
استینها ز دو ساعد بودت صره سیم
دست بگشای که بس مفلس و حاجتمندیم
نیست بهر غرضی بودن ما در کویت
با سگان تو به زنجیر ارادت بندیم
دی گذشتی به من و سایه سرو تو فتاد
ما چو جامی ز وصالت به همین خرسندیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و اشتیاق عمیق به معشوق است. شاعر از تلاش و سختیهایی که برای رسیدن به وصال محبوب کشیده صحبت میکند و از جداییها و فاصلههایی که با فراق محبوب به وجود آمده، ابراز نگران است. او در عین حال تأکید میکند که هیچکس را به خویش نمیپسندد که خود نیز آن را نپسندیده باشد و به تنهایی و فقر خود اشاره دارد. همچنین، عشق او به محبوب چنان عمیق است که حتی در دوره جدایی و فراق نیز به این عشق ادامه میدهد و خود را در زنجیر ارادت او میبیند. در نهایت، شاعر از خاطرۀ دیدار معشوق و نقش آن در خوشحالی و شیرینی خاطراتش صحبت میکند.