شمارهٔ ۲۶۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای ماه که می نپرسی از من
زانگاه که می نپرسی از من
آوازه فکند در همه شهر
بدخواه که می نپرسی از من
شاهی تو گدا چگونه گوید
با شاه که می نپرسی از من
پرسی همه را و جز تو کس نیست
آگاه که می نپرسی از من
طومار شکایتم بر این شد
کوتاه که می نپرسی از من
با کوه غم تو رفتم از جای
چون کاه که می نپرسی از من
از لعل تو نیست کار جامی
جز آه که می نپرسی از من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با تمثیل به ماه و احساساتی را که از آن ناشی میشود، نشان میدهد. او بیان میکند که دیگران در مورد او کنجکاوی دارند و ممکن است از او بپرسند، اما خود ماه هیچ پرسشی نمیکند. شاعر احساس تنهایی و گمگشتگی را در شرایطی که هیچکس جز ماه به او توجهی ندارد، ابراز میکند. او از غم و مشکلاتش سخن میگوید و به این حقیقت اشاره میکند که در نهایت، تمام درد او به یک آه ختم میشود. این شعر به نوعی نالهای از دلتنگی و بیکسی است.