شمارهٔ ۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
توسنت را رکاب ماه نو است
در رکاب تو مه پیاده رو است
از عنان تو باز می ماند
مسرع وهم اگرچه تیزدو است
طاق گردون که پیشتر بستند
بهر ایوان حشمت تو خو است
آنچه دارم ز لاله زار رخت
بر دلم داغهای نو به نو است
تیغ بر خط سبز خویش مکش
کشت نوخیز ایمن از درو است
تا نمودی دو لب به میخانه
دلق و تسبیح زاهدان گرو است
جرم من گر ز حد گذشت چه باک
لطف عام تو چون شفیع شو است
داد می خواهم از تو گرچه ز ناز
گوشت آواز داد ناشنواست
گر بکاهد تمام خرمن عمر
از تو بر جامی آن به نیم جو است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و لطف محبتی میپردازد که از معشوقش دریافت میکند. او به مقایسه میان خود و معشوق میپردازد و میگوید که تمام زیباییها و خوشیها در سایه وجود اوست. شاعر با اشاره به مشکلات و دردهای زندگی، به عشق و محبت معشوق امید دارد و از او درخواست کمک و شفاعت میکند. او احساساتی رنجیده و در عین حال شاداب دارد، به طوری که حتی کوتاهی عمرش هم به زعم او در مقابل محبت معشوق ناچیز است. این شعر حاوی عواطف عمیق و کنایههای زیباست که نشاندهندهٔ پیوند عمیق عشق و زیبایی است.