شمارهٔ ۵۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کهن رواق فلک منزل اقامت نیست
حریم کجروشان جای استقامت نیست
نشسته شاد به بزم طرب بدان ماند
که خواجه معتقد نشئه قیامت نیست
به شیخ شهر شو ای سالک کرامتجوی
که رند مصطبه را طاقت کرامت نیست
ز غیر باده پرستی دلا پشیمان باش
که توبه پیش محقق بجز ندامت نیست
به حکم عقل بود عاشقی جنایت لیک
جنایتی که در او بر کسی غرامت نیست
بود علامت عرفان ز اعتراض اعراض
نه عارف است مقلد کش این علامت نیست
به چارسوی ملامت قدم منه جامی
که مأمنی بهت از گوشه سلامت نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم زندگی، عشق و عرفان میپردازد. شاعر به ناپایداری دنیا و عدم ثبات اوضاع اشاره میکند و میگوید که در این دنیا جایی برای استقامت و ثابت قدمی وجود ندارد. او به سالکانی که به دنبال کرامت هستند، توصیه میکند که سراغ شیخ شهر بروند، چرا که رندها نمیتوانند از کرامتهای واقعی بهرهمند شوند. شاعر هشدار میدهد که از بادهپرستی پشیمان باشند، زیرا توبه واقعی تنها با ندامت ممکن است و اشتباهاتی که در عشق رخ میدهد، ممکن است بدون خسارت بمیرند. در نهایت، او تاکید میکند که عارف واقعی آن کسی است که از تقلید بپرهیزد و به حقایق عمیقتر توجه کند. او به کسی که به ملامت و سرزنش دچار است، توصیه میکند که از محیطهای امن و آرام دوری کند، زیرا جایی برای پناهندگی در این دنیا وجود ندارد.