شمارهٔ ۱۲ جامی
جامی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز
زانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز
ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگران
ساز با آن وز برای دیگران منزل مساز
نام خود از دفتر صورت پرستان محو کن
تا شود القاب تو منشور معنی را طراز
کعبه آسا خانه دل را بپرداز از بتان
تا نهندت راستان بر آستان روی نیاز
کارگیری پیش بیش از مدت ایام عمر
عمر کوتاه و تو بر خود کار را سازی دراز
بار شغل این سرا سازد خمیده پشت مرد
آه اگرگیری ز دیوار فراغت پشت باز
همچو آتش کی هوای عالم علوی کنی
تا بود سوی نشیبت میل چون آب از فراز
از گدازش فارغی چون شمع روز زندگی
چون رسد روزت به شب ترسم که افتی در گداز
گر نیاری تاب آن کز سلک مسکینان شوی
جهد کن تا بهر مسکینان شوی مسکین نواز
همچو شاه کامران مسکین نوازی کس نکرد
جان فدای او که از مسکین نوازی بس نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین برخی اصول عرفانی و اخلاقی میپردازد. شاعر از شخصی میخواهد که به جای دل بستن به دنیای ظاهری و مجازی، به معانی درونی و روحانی خود توجه کند. او به اهمیت خلوص نیت و مسکینی در برابر خداوند اشاره میکند و این که باید از تعلقات دنیوی دوری جست. همچنین، عمر کوتاه انسانها را یادآوری میکند و تاکید میکند که باید از فرصتهای زندگی به بهترین نحو استفاده کرد. در نهایت، شاعر بر لزوم توجه به دیگران و کمک به مسکینان تاکید میکند و یادآوری میکند که هیچکس به اندازه یک شاه حقیقی نمیتواند به دیگران محبت کند.