شمارهٔ ۲۰۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
شب را و روز را به هم آغوشی آورد
لعلت به خط سبز چو ساقی شود به بزم
خضر و مسیح را به قدح نوشی اورد
بیخود شدم ز لعل تو آری همین بود
خاصیت شراب که بیهوشی آورد
چون در قبا خرام کنی شوق خدمتت
ارباب خرقه را به قباپوشی آورد
از یاد توست زندگیم می نمی خورم
مستی مبادم از تو فراموشی آورد
هرجا رسی چو شاه رقیبت به پیش راه
بر عاشقان سیاست چاووشی آورد
بر طوطیان هند ببندد زبان نطق
جامی چو رو به سحر سخن کوشی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت زلف معشوق اشاره دارد و تأثیر آن بر زندگی شاعر را توصیف میکند. زلف معشوق، شب و روز را به هم پیوند میدهد و شراب عشق را به یاد میآورد که باعث مستی و بیخودی شاعر میشود. شاعر به عشق و شوق خدمت به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که یاد معشوق زندگیاش را پر کرده و از او فراموشی نمیخواهد. در انتها، شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر عاشقان و حتی بر پرندگان اشاره میکند، و این همه نشاندهندهی عظمت و جذابیت معشوقش است.