شمارهٔ ۲۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه در کوه این صدا از تیشهٔ فرهاد میخیزد
ز سنگ و آهن از درد دلش فریاد میخیزد
خیال عارض و بالای تو تا بستهام با خود
ز باغ خاطرم گل میدمد شمشاد میخیزد
به گلگشت چمن چون مینشینی بر سر سبزه
به تعظیم قدت سرو از زمین آزاد میخیزد
ز تو نالم نه زان غمزه چو خونم بیگنه ریزد
هلاک صید نی از خنجر از صیاد میخیزد
مجو افسانه درد از دلی کز غم نشد رخنه
نفیر چغد کی از خانه آباد میخیزد
چو میآید ز تیغت بر اسیری زخم بیرحمی
ز جان هر اسیر آواز رحمت باد میخیزد
غزل را از غم عشق بتان ده چاشنی جامی
سرود دردناک از سینه ناشاد میخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر به توصیف آثار عشق و تاثیرات آن بر احوالات خود و دیگران پرداخته است. صداها و صحنههای مختلفی به تصویر کشیده میشوند که نشاندهندهی عشق، غم و زیباییهای طبیعت هستند. شاعر به همچنین به قدرت و تاثیرات عاطفی معشوق اشاره میکند و از زخمهای ناشی از عشق و فراق صحبت میکند. این غزل ترکیبی از درد و زیبایی است که از عواطف انسانی نشأت میگیرد.