شمارهٔ ۲۱۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
سبزه از طرف چمن می خیزد
خطت از برگ سمن می خیزد
لاله با داغ تو خفته ست به خاک
زان به خون غرقه کفن می خیزد
گر سبک سر ننهد تن به رهت
جان روان از سر تن می خیزد
می شود صاعقه خرمن صبر
شرری کز دل من می خیزد
یارب این نکهت مشکین ز صبا
یا ز صحرای ختن می خیزد
نه که بوی نفس جانان است
که ز اطراف یمن می خیزد
گفتمش جامی و وصف سخنت
از سخن گفت سخن می خیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تأثیر احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر از زیباییهای طبیعت و عشق صحبت میکند. سبزه و چمن نماد جوانی و سرسبزی است، در حالی که لاله و دیگر عناصر طبیعت به یاد عشقی غمانگیز و آتشین اشاره دارند. عاشق با احساسات شدیدش درگیر است و این احساسات از عمق وجودش زاییده میشود. در پایان، شاعر به اثر صحبتهای محبوبش بر او اشاره میکند و میگوید که هر کلامش زندگیبخش است.