شمارهٔ ۲۶۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش
چو بر نخجیر تیر اندازد آن شوخ از خدا خواهم
که آیم در نظر در صیدگه برشکل نخجیرش
در رحمت بود خندان و خوش برمردمان آن رو
مکن گو برمن از چین جبین هر لحظه زنجیرش
گدازد سنگ را آتش دریغا کآتشین آهم
نباشد در دل سنگین جانان هیچ تأثیرش
چه جمعیت دهد زلفش که گر بینم به خواب آن را
نباشد جز پریشانحالی من هیچ تعبیرش
نیاید زآب و گل شکلی بدین خوبی و مطبوعی
همانا دست تقدیر از دل و جان کرده تخمیرش
چو جامی جان دهد بر لوح خاکش این رقم بادا
که جز خوبان نخواهد هیچ کس اخلاص و تکبیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای معشوق است. شاعر از تیر کمانداری صحبت میکند که او را به شدت مجروح کرده و نمیتواند دلش را از تیر عشق او جدا کند. او درخواست میکند که در صیدگاه معشوقش حضور داشته باشد و از لطف و زیبایی او بهرهمند شود. شاعر به جذابیتهای ظاهری معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز جز پریشانی در دل او نمیماند. همچنین بر تأثیر عواطف و احساسات عمیق بر دل سنگین و سخت اشاره دارد و بیان میکند که هیچ شکلی به زیبایی معشوق نیست. در نهایت، او آرزو دارد که در زندگیاش تنها خوبان و صادقان باشند.