شمارهٔ ۳۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عقل می گفت که چند است صفات تو و چون
عشق زد بانگ که « سبحانک عما یصفون »
شیوه عشق بود کشف حقایق کردن
عقل از عهده این کار نیاید بیرون
قول کن امر تو را تعمیه و روپوش است
ور نه پیرایه صنع تو نه کاف است نه نون
خود به هر شکل که خواهی بدر آیی وانگه
به جهان درفکنی دبدبه «کن فیکون »
همه از عشق تو مستند چه نزدیک چه دور
همه در راه تو پستند چه عالی و چه دون
جگرم خون شد و جمعیت دل دست نداد
جای آنست که از دیده فروریزم خون
غنچه سان راز دل خویش نهان دارم لیک
اشک چون لاله نشان می دهد از داغ درون
کی شود بادیه دوری و مهجوری طی
تا که مجنون نشود لیلی و لیلی مجنون
جامی از عشق سخن گوی که در مشرب ما
هرچه جز قصه عشق است فسانه ست و فسون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تفکر عقل و عشق میپردازد. عقل نمیتواند صفات و کیفیات عشق را توصیف کند، زیرا حقیقت عشق فراتر از تواناییهای عقل است. عشق، رازهای عمیق را آشکار میکند و فقط در پرتو عشق است که انسان میتواند به حقیقت وجود برسد. همه موجودات، چه نزدیک و چه دور، تحت تأثیر عشق قرار دارند و در مسیر آن هستند. شاعر از درد و رنج درونی خود سخن میگوید و غم دل را با اشکهایی که نشاندهنده داغ درون است، ابراز میکند. او به اهمیت عشق اشاره میکند و میگوید تنها موضوع واقعی در زندگی، عشق است و هرچه جز آن، داستانی از فریب و دروغ است.