شمارهٔ ۴۸۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو گرد ماه خط مشکبو بگردانی
دلی ز راه به هر تار مو بگردانی
چگونه روی تو بینم چو بهر دیدن تو
به هر طرف که کنم روی رو بگردانی
نمی رسد به تو هیچ ارزو چو جلوه کنی
رخم ز قبله هر آرزو بگردانی
به هر فتاده بود خوی تو نکوکاری
به بخت ما چو رسد کار خو بگردانی
بدان هوس که به کویت رسم خوشم که مرا
کشان کشان چو سگان کو به کو بگردانی
به باده سرزنشم چند زاهدا چه شود
که سنگ خود ز سر این سبو بگردانی
نیافت ره به تو جامی به گفت و گوی آن به
که روی او ز ره گفت و گو بگردانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از چرخش و جاذبههای معشوق همچون چرخش ماه و خط مشکی دور آن صحبت میکند و بیان میکند که چگونه دلش تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق قرار میگیرد. او در ادامه به مشکلاتی اشاره میکند که برای دیدار معشوق پیش میآید، و اشاره به ناامیدیهایش در رسیدن به آرزوها و خواستههایش دارد. شاعر به شدت شیفته معشوقش است و حتی به باده و دلخوشیهایی که به سراغش میآید، اشاره میکند و نشان میدهد که چقدر دلتنگی و آرزو دارد. این ابیات نمایانگر تضاد عشق ایدهآل و واقعیت تلخ دست نیافتنی است.