شمارهٔ ۹ جامی
جامی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت
کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری
چیست سر آنکه در حمام هرکس پا نهد
بر دل غمگین او بگشاید از شادی دری
گفت سرش آنکه با او نیست زاسباب جهان
غیر طاس و فوطه ای آن نیز ازان دیگری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، پیرمردی در حمام به سوالی پاسخ میدهد. او میگوید که وقتی کسی به حمام میرود، دلش شاد میشود، زیرا در آنجا از غمهای دنیا دور میشود. او توضیح میدهد که تنها چیزهایی که در دنیا به او تعلق دارند، کمی تاس (برای اصلاح سر) و حولهای است و در واقع هیچ چیز دیگری از آن او نیست. این به معنای رهایی از مادیات و دغدغههاست و نشاندهنده اهمیت شادی در سادهترین لحظات زندگی است.