نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ - مطلع ثانی جیحون یزدی

جیحون یزدی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کای باقبال جهانگیر و ممالک پیمای

وی مصور ز رخت معنی تایید خدای

تخت از صولت کام تو بود کیوان پوی

تاج از دولت فرق تو بود فرقدسای

گرد گوی دم اسبت مه افلاک مسیر

گرد نعل سم خنگت گل خورشید اندای

باد باسیر سمند تو یکی بیهده گرد

عقل با ذوق سلیم تویکی هرزه درای

هرشب از سهم کیی کاخ شکوهت مریخ

پرد از خواب چنان کش شکند طاق سرای

هردم از رعب کله گوشه قدرت کیوان

بجهد از جای چنان کش گسلد بند قبای

کلک بشکست قضا دفتر پیچید قدر

هربلد را که شد اخلاق تو فرمان فرمای

مهر خاور را در محضر تو سر برسنگ

جند اختر را درکشور تو پا درلای

کیست فردوس که نبود بر بزمت مدهوش

چیست دوزخ که نماند گه رزمت دروای

ابر اگر با تو رود اوج بگو باد مسنج

بحر اگر با تو زند موج بگو آب مسای

تا موالید سه و عقل ده و ارکان چار

بر درت هفت فلک یک جهتی پشت دوتای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عظمت و شکوه فردی به نام کای باقبال است که به عنوان یک پادشاه و فرمانروا توصیف شده است. او به تایید خداوند و قدرت الهی مجهز است و دنیای او تحت تاثیر قدرت و بزرگیش قرار دارد. تخت و تاج او نمادهای سلطنت و دولت هستند و با ستارگان و آسمان‌ها ارتباط دارند. در ادامه، اشاره به قدرت او و تأثیرش بر زمین و آسمان می‌شود، به گونه‌ای که دیگران از قدرت او می‌هراسند. او به گونه‌ای توصیف می‌شود که گویا هر چیزی که تحت فرمان اوست به شکوه و عظمت او افزوده می‌شود. در نهایت، شاعر به مقایسه‌ی او با بهشت و جهنم می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که هیچ مکان و وضعیتی نمی‌تواند با عظمت او رقابت کند. این شعر نشان‌دهنده یکتا بودن و شوکت بی‌نظیر او در مقابل سایر پادشاهان و سرداران است.