نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ جیحون یزدی

جیحون یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

کی دست ز دامنت بدارم

صد بار زنند اگر بدارم

بالای تو کربلاست ای کاش

می‌گشت پر از بلا کنارم

دستم نرسد چو خط بر آن زلف

بر باد اگر رود غبارم

دل پیش تو باختم به یک خال

بنگر چه حریف خوش‌قمارم

جان در نبرم ز چشم مستت

در کار خود ار چه هوشیارم

در کیش تو گر وفا گناه است

بیش از همه من گناهکارم

از عشق سپید رویت آخر

دانم سیه است روزگارم

جیحون به لب تو گشته مشتاق

یعنی که به لب رسیده جانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به عشق و علاقه‌اش به محبوب می‌پردازد. او از سختی‌ها و دردهایی که در کنار محبوبش تحمل می‌کند، شکایت می‌کند و اشاره می‌کند که حتی اگر بارها زخم بخورد، دست از عشق نمی‌کشد. شاعر در توصیف محبوبش از زیبایی و جذابیت او می‌گوید و به اشتباهات خود در عشق اعتراف می‌کند. در نهایت، او ابراز می‌کند که زندگی‌اش به خاطر عشق به محبوبش تغییر کرده و هر لحظه برای نزدیک شدن به او مشتاق است.