شمارهٔ ۷ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشد
یا به بیماریش از صحت خود چشم بپوشد
تو بعناب مداوا نتوانی که زخجلت
پیش عناب لبت شیره عناب بخوشد
خود چه دلسوخته بوسه زدت کز تف عشقش
تب برآوردی وزان لب همه تبخاله بجوشد
گو طبیعت ندهد نسخه بتجویز بنفشه
که برخط تو عطار بنفشه نفروشد
اگر از ناله نی تابش تب از تو شود طی
گوش سوی دل من دارکه چون نی بخروشد
بسکه شیرین لب تو خنده زد از گریه جیحون
ننشینم ترش ار چند گهی تلخ بنوشد
زعفرانیست رخت از تب وزانش بستودم
که همی خواجه به خنده غزلم چون بنیوشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و رابطهای عمیق صحبت میکند. او میگوید که بهتر است دلی در عشق خود دچار حسد نشود و از درد عشق فرار نکند. همچنین به زیبایی و شیرینی لب معشوق اشاره میکند و از تب و شور عشق میگوید که گاهی آدم را به گریه و گاهی به خنده میاندازد. شاعر به سیر تحول احساسات و تبعات عشق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زیبایی و خنده معشوق میتواند تسکیندهنده باشد، حتی اگر گاهی تلخیهایی نیز در عشق وجود داشته باشد. در نهایت، او به این باور میرسد که عشق و زیبایی همیشه در کنار هم وجود دارند و باید آنها را پذیرفت.