نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ جیحون یزدی

جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش

سعی ما با خط او نقش بر آب است جمعیش

کس ندانم که نخواهد بود آن ترک مطاعش

دل نباشد که نیابی بر آن شوخ مطیعش

هرکه را چهر تو منظور چه زحمت ز خزانش

هرکه را وصل تو مقدور چه حاجت به ربیعش

یارب از کوی خرابات چه خیزد که به شوخی

ینجه با زاهد صد ساله زند طفل رضیعش

هرکه از بند بگریخت نیابند پناهش

هر که از چشم تو افتاد نجویند شفیعش

ندهی گوش گر از مهر تو بر ناله جیحون

باری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیعش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به وصف عشق و زیبایی می‌پردازد. او از جذابیت و طراوت چهره محبوب سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تلاش‌هایش برای ایجاد ارتباط با محبوبش بی‌ثمر است. هیچ‌کس نمی‌تواند از عشق به محبوب زیبایش بگریزد و هر که با او دیداری داشته باشد، از مسائل زندگی و مشکلاتش دور شده و فقط به مجالس خوشی می‌اندیشد. شاعر در نهایت به تأثیرات عمیق عشق اشاره می‌کند، از جمله ناامید شدن از طلب آشتی و پناه‌بردن از عشق. او از معشوقش می‌خواهد تا به حالات عاشقان و جان‌های بی‌پناه توجه کند.