شمارهٔ ۹ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبس
همه کس را سر او هست و درونی سرکس
من برآنم که ره عشق تو گیرم در پیش
گر بدانم که دو صد غالیه دارد در پس
یار اگر نیست وفادار چه فرق از اغیار
باغ اگر نیست طربزا چه تفاوت زقفس
چند گوئی نفسی باش زمعشوق صبور
کی بعشاق بود دور زمعشوق نفس
بر رخ صافی تو رنگ بماند زنگاه
برتن نازک تو خاز خلد از اطلس
تا دلم عاشق رخسار توشد نشناسم
بند از پند و نشاط ازغم و نسرین از خس
همه را گر هوس از تست مرا عشق ازتست
چکنم طفلی و نشنا خته عشق و هوس
بلعجب بین که چو زد شمع توام شعله بجان
رود از دیده جیحون همه دم رود ارس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند و میگوید که همه بر سر او شوق و آرزو دارند. او میخواهد راه عشق را در پیش گیرد و در عین حال به وفاداری و تفاوت بین یار و دیگران اشاره میکند. همچنین احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و میگوید که عشق واقعی فراتر از هوس است. در نهایت، شاعر به شمعی اشاره میکند که با زیبایی معشوقش روشن شده و این زیبایی تأثیر عمیقی بر او دارد.