شمارهٔ ۸ جیحون یزدی
جیحون یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتند
یا بر لب تو طالع داوود نوشتند
آن قوم که با چون تو جواناند هم آغوش
خود پیر نگردند که از اهل بهشتند
عشّاق تو را موی سیه یافت سپیدی
یعنی فلکش پنبه نمود آن چه که رشتند
آن جا که زند موکبهٔ حسن تو خرگاه
شاهان همه فرمانبر و خوبان همه زشتند
شد مصحف خوبی چو برخسار تو نازل
ز ابروی تو سر لوح وی از مشک نوشتند
تا گرد لبت رست خط سبز تو گفتم
خرما نتوان خورد از این خار که کشتند
وصل تو و مداحی شهزاده بهشتست
جیحون چه توان کرد که اغیار نهشتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به زیبایی و魅ت معشوقهاش اشاره میکند و تقدس آن را با تصاویری از بهشت و زیباییهای دیگر مقایسه میکند. او میپرسد که آیا زیبایی معشوقهاش از زهره (الهه زیبایی) است یا اینکه تقدیر الهی در لب او نوشته شده است. شاعر به جوانی و شادابی کسانی که با معشوقهاش آشنا هستند، اشاره میکند و آن را به بهشت تشبیه میکند. همچنین از تضاد میان زیباییهای معشوقه و زشتیهایی که در اطرافش وجود دارد، سخن میگوید. او به عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید که وصل به معشوق همانند وصف یک شهزاده بهشت است و هیچ چیز نمیتواند این احساسات را تحتالشعاع قرار دهد. این اشعار تصویری زیبا و دلنشین از عشق و زیبایی ارائه میدهند.