شمارهٔ ۱۳ جیحون یزدی
جیحون یزدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سپهر مجد و معالی رضاقلی که هلال
بساغر تو خط مهجتی فداک سپرد
بهر زمین که زجام تو قطره افتاد
چه طعنه ها که ازو سلسبیل وکوثر برد
سه چار روز بود کز سپهر مینائی
تهی است ساغر این بندهات زصاف وز درد
تهمتنی کن و امشب از آن سیاوش خون
بطی فرست که گردم بفر رستم گرد
اگر که حفظ بدن واجب است اندر شرع
به چاره کوش که من بی شراب خواهم مرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و لذت نوشیدن شراب اشاره میکند و از عواطف و احساساتش نسبت به آن مینویسد. او به سفری به آسمانهای مینایی میپردازد و از دلتنگی خود برای شراب و تاثیر آن بر روح و جانش صحبت میکند. شاعر از تمایلات خود برای نوشیدن شراب حتی در شرایط سخت و به دور از شراب نیز سخن میگوید و این موضوع را با زبان شعری زیبا و تصویری بیان میکند. او نسبت به آثار منفی دوری از شراب نگران است و بیان میکند که بدون شراب قادر به ادامه زندگی نیست.