نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ جیحون یزدی

جیحون یزدی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

خان فلک فر محمد آنکه ز رفعت

مهچه خرگاه او گذشته ز فرقد

ماه مبارک ز دخت دوستعلیخان

اختر فرخ رخیش گشت مولد

نور محمد نهاد نامش والحق

نیست جز از نور صرف و عقل مجرد

گرچه نخورده است شیر باش که یابی

شیر خورد بازبان تیغ مهند (؟)

گرچه نخوانده است درس باشد که بینی

خواند ازخامه اش عطارد ابجد

وقتی آید کز اژدهای تبر زین

زهر کند بر ملوک طعم طبر زد

وقتی آید که زاقتدار نماید

قصر جلالت به از بهشت مخلد

آخر این شبل آن هزیر که از او

پیل تنانراست روز عمر مشود

گفت بتاریخ او درایت جیحون

یافت جهان رونقی زنور محمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شخصی به نام "خان فلک فر محمد" یاد می‌کند که به نظر می‌رسد دارای مقام و منزلت ویژه‌ای است. او را به نوعی با نور و عقل مجرد مقایسه می‌کند و بر این نکته تاکید می‌کند که او از خانواده‌ای بزرگ با تاریخچه‌ای درخشان می‌آید. شاعر وجود این شخصیت را مظهر زیبایی و قدرت می‌داند و به ظهور او به عنوان نماینده‌ای ماندگار اشاره می‌کند که روزگار را تحت تأثیر قرار خواهد داد. همچنین به صحت و درایت او اشاره شده و به طرز تفکر و توانایی‌هایش پرداخته می‌شود. در نهایت، پیام شاعر به رونق و شکوه زندگی این شخصیت در دنیای پیرامونش اشاره دارد.