شمارهٔ ۷ جیحون یزدی
جیحون یزدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که شب را به غمت اخترش از دیده چکید
صبح در ماتم تو بر تن خود جامه درید
تنگتر شد ز قفس بر دل ما دهر فراخ
مرغ روحت چو سوی گلشن فردوس پرید
شد به چشم پدر از فرفت تو روز سیاه
گشت دور از پسر ار دیدهٔ یعقوب سپید
اف بر این چرخ مشعبد که خلاف معروف
آخر از کین به گل اندوه جمال خورشید
نه شگفت از اثر کالبد نورس تو
که همی غنچه بروید ز گلت جای خوید
گفت اندر پی تاریخ وفاتت جیحون
مهی از بزم صدارت سوی فردوس چمید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از غم و فقدان یک فرد عزیز سخن میگوید. او به شب و صبح اشاره میکند که با اندوه آن شخص، شب به پایان میرسد و صبح در ماتم او بسر میبرد. دل انسانها از این فقدان تنگتر شده و پرندگان روح او به سمت بهشت پرواز کردهاند. پدرش به خاطر این فقدان عمیق ناامید و غمگین است، به طوری که از دیدن صورت پسرش مأیوس شده است. شاعر به زیبایی و نورانی بودن آن فرد اشاره میکند که حتی مرگ او نمیتواند beauty او را از بین ببرد. در نهایت، تاریخ وفات او را همچون طلوع ماهی در کنار جیحون و یادآور جشن و شادمانی میداند.