نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ جیحون یزدی

جیحون یزدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ایشاه شه نژاد که چرخ مجدری

در بزم برکف خدمت باد بیزن است

حال مراکه دیدی و دانی که روز و شب

درآتش تبم چو حدوی تو مسکن است

اینک قوافل از پی هم سوی ملک یزد

چون اشک من روانه به هر کوی و دامنست

منهم پی مرافقت هریکی مدام

عزم رحیل کرده چوجانم که در تن است

لیکن چو هست کیسه ام ازسیم و زرتهی

عزمم هنوز چون صله ات نامعین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال و روز خود اشاره می‌کند که دچار عشق و اشتیاق است و در دلش آتش تب عشق می‌سوزد. او درباره سفر قافله‌ها سخن می‌گوید که به سوی ملک یزد روانه‌اند و اشک‌هایش به هر سو جاری است. شاعر خود نیز در پی همراهی با دیگران است، اما چون کیسه‌اش خالی از طلا و نقره است، همچنان در سردرگمی و عدم قطعیت دربارهٔ سفرش به سر می‌برد. در مجموع، اثر بیانگر درد و رنج ناشی از عشق و ناکامی‌های مالی شاعر است.