غزل شمارهٔ ۱۲۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
شامیست که آبستن صد صبح امیدست
تا رفته، باو نامه ننوشته فرستم
یعنی که زهجران توام دیده سفیدست
عاقل سر فرمان نکشد از خط ساغر
پیر است شراب کهن و عقل مریدست
من مست بهشیاری چشم تو ندیدم
مدهوش ولی با همه در گفت و شنیدست
از بس تنم از فرقت می در رمضان کاست
انگشت نماتر ز هلال شب عیدست
ما تشنه یکقطره، تو سیلاب محیطی
ساقی قدح نیمه زلطف تو بعیدست
سهلست کلیم از همه پیوند بریدن
چیزیکه بود مشکل ازو قطع امیدست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و عمیق گوینده نسبت به معشوقش پرداخته است. او زلف معشوق را به شبی زیبا و پرامید شبیه میکند و ابراز میکند که از دوری او غمگین و چشمش سفید شده است. در این اشعار، گوینده به تاثیرات شراب و عقل نیز اشاره میکند و میگوید که مستانه به چشم معشوقش خیره شده و هرگز فراموشش نمیکند. همچنین، او از فراق و دوری معشوقش رنج میبرد و به تشنگی ناشی از این جدایی اشاره میکند. در پایان، گوینده بیان میکند که قطع امید از معشوق سختتر از هر چیز دیگری است.