غزل شمارهٔ ۱۲۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
شمع اختیار خویش بباد صبا گذاشت
با ماندگان بساز که کفر طریقتست
رهرو اگر نشان قدم را بجا گذاشت
گل را شکفته در چمن دهر کس ندید
تا غنچه خنده را بلب یار وا گذاشت
خونم ز بس سرشته مهر و وفا شدست
رنگش نرفت آنکه بدست این حنا گذاشت
نفس پیش چو خامه سیه شد ز دود دل
سرگرم اشتیاق تو هر جا که پا گذاشت
از هر کرانه برق بلا در وزیدنست
باید کلیم بخت سیه را بما گذاشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناهمگونی و چالشهای زندگی اشاره میکند. او از دل شکستگی و رها کردن انتخابهای خود صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که ادامه دادن زندگی با دیگران بهعنوان یک مسیر نادرست است. شاعر همچنین از عشق و وفا میگوید که هرچند در دلش جاری است، اما آثار آن در دنیای بیرون کمتر دیده میشود. او از تلاطمهای روحی و دلتنگیهایش در جستجوی معشوق سخن میگوید و میافزاید که با وجود مشکلات و سختیها، باید به سرنوشت خود ادامه دهد. در نهایت، او به ضرورت پذیرفتن سختیهای زندگی و مواجهه با مشکلات اشاره میکند.